تبليغاتX
گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی
گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی
 
       

دلم برات تنگ شده به اندازه نفس زدنهای آخرت!!!!

 

یه آه به بلندیه .....

 

 

 

 

""همه از خاکیمو به خاک بر میگردیم امااا....""

 

 

بالاخره دایی به آرزوش رسید بچه ها

- بچه ها دایی ما رو گذاشتو رفت

- دایی چرا رفت؟

- چرا من جای دایی نرفتم؟

- چرا من هنوز باورم نشده؟؟؟

- چرا با اینکه باورم نشده دارم دیوونه میشم و اشک امونمو بریده؟چی شده مگه؟؟

- چرا من هنو  زندم؟؟

- چرا به من میگن جلوی مامان زیاد گریه نکن

- چرا من دیوونم؟؟

- چرا منه بی مصرف باید باشم اما اونیکه پر از خوبی بوده باید بره؟

- چرا فردا میخوان دایی رو بکنن زیر خروارها خاک؟

- چرا من .............!!!!!!!!!!!!!!چرا صدای هق هق میاد؟؟؟

- راستی مگه چی شده؟

- به خدا اگه یه بار دیگه یکی بگه دایی....(زبونم لال)خودم میکشمش

--- نمیدونم چرا یه هو همه غصه های عالم ریخت سرمون

--- نمیدونم چرا ما اینقدر یه هویی بیچاره شدیم

-         نمیدونم چرا من خل شدم یه هویی

-         خدا خودش صبر بده بهمون

- برا آمرزش دایی مهربونم ..اونیکه از همه برام مهربونتر بود فاتحه بدید مهربوناااا

 

 

هیچی ندارم که بگم!!!!!!!!!!!!!

هوووووووووووووووووووووووم!!!!!!!!!!

 

خاموووووووش شد...ولی چراااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟

سلام رفیق

امروز اومدم اینجا تا یه پستی بزارم برای دایی مهربونم که الان روی تخت بیمارستان افتاده و با یه جنازه هیچ فرقی نداره

رفته توی یه خواب عمیقو احتمال بیدار شدنش فقط یک در صده

 

اومدم بگم آخه زمونه اینه رسمه مهربونی؟

زمونه همینو میخواستی

تا می فهمی یکی برامون عزیزه سری میخوای بدزدیش از صفحه این روزگار لعنتی؟؟؟

دنیا با این کاریکه کردی گنجیشکک دایی رو داغون کردی

آره تو حسودی کردی وقتی دیدی دایی چقدر دوسم داره و من چه جوری براش ناز میکنم

 دایی جونم یادته مکالمه ای رو که درست 1 ساعت بعده نامزدیه داداشی با هم داشتیم؟؟؟ نگو که همه حرفاییرو که زدی فراموش کردی؟؟؟نگو که میخوای بزنی زیرش

نگو که دیگه نمیخوای منو گنجشک صدا کنی...دایی به خدا من بی تو میمیرم

بچه ها دیدین دایی داره به من بد قولی میکنه؟؟؟تو رو خدا شما ها یه چیزی بگین بهش

ولی اولش حرفای منو دایی رو بخونین

 مکالمه منو دایی درست 1 ساعت بعده جشن نامزدیه داداشی:

گنجشک::الو دایی جونی سلام

دایی::بههههههههه گنجشککم  تویی؟؟

-:آره دایی منم..چرا نیومده بودی ؟؟؟

-:حالم زیاد خوب نبود نتونستم بیام..ولی بچه ها که بودن!!!

-:دایی بدون شما اصلا صفا نداشت

:-گنجشک شنیدم کولاک کردین...ایشالله عروسی حتما جبران میکنم

آره جبران میکنه ولی کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خدا چرا بهش فزصت نمیدی که بیادو جبران کنه

 

دایی یادته اون موقع ها که درس داشتم هر روز زنگ میزدیو یه عالم بهم روحیه میدادی؟؟

الان کجایی...من الان بیشتر به روحیه احتیاج دارم

راستی دایی..همه میدونن ..منم میدونمم که بین کل خواهرزاده هات منو از همه بیشتر دوس داشتی

راستی چرا دایی؟؟؟

من الان دارم چیکه چیکه برات اشک میریزم...چرا نمیای دلداریم بدی؟؟؟چرا حالی ازم نمیپرسی

دایی دختر کوچولوت خیلی بی قرارته..همیشه این روزا میگه مامان پس بابا کجاست؟؟چرا نمیاد؟؟ تو هم میگفتی بدونه اون میمیری...پس الان کجایی..نمیبینی چقد بی تابه؟

بچه ها داییه من از جوونیش هیچ خیری ندید

8 سال به خاطره ماها توو جبهه ها بود..با اینکه همون سال دانشگاه قبول شده بود ولی نتونست طاقت بیاره و رفت جنگ

 

بچه ها دیگه بیشتر از این سرتونو درد نمیارم چون سره خودم خیلی درد اومده

 فقط به خاطره دله کوچولوی دخترشم که شده دعاش کنید هر چند که......

بای

 

خاموووووووش شد...ولی چراااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟

ای روزگاااااااااااااااااااااار

 

خدایااااااااااااااااااااااا

 

 

 

 

سلام رفیق عیدت مبارک مهربون

اینقدر ناراحتم که دوس دارم این زمین لعنتی دهنه بزرگشو باز کنه و منو ببلعه....آه......................................

اینقدر عصبی ام که از متولد شدنم پشیمونم....

منیکه اینقدر به زندگیم و زندگی کردن علاقه مند بودم و هیچ چیز نمیتونست نسبت به کاره این زمونه دلگیرم کنه حالا یه چیزی شده که از دسته همین زمونه دلگیره دلگیرم

اونقدر دلگیرم که حاضر به تموم شدنشم...

شاید کسی باورش نشه ولی من از خدا هم دلگیرم..............(ای خدااااااااااااااااااااااا)آه......................................

از دسته سرنوشت هم کلافم

 

شاید شماها با خوندنه این چند خطیکه اینجا نوشتم بگید که آره بابا طرف شکسته عشقی خورده...یا چه میدونم خودش یکیو شکست عشقی داده

ولی درده من این چیزا نیست........اصلا عشق نیست

من برا یه چیزی غصه دار شدم که شاید اگه هر کدومتون بفهمید یا توی موقعیتش قرار بگیرید از خنده منفجر شید

ولی

اینو

بگم

که

 من

دارم

زیره

باره

 غصه

 له میشمممممممممممممممممآه......................................آه......................................آه......................................

 

 

نمیدونم الان تک تکه شماها چه فکری میکنید ولی یه چیزی رو رکو راست میگم

اونم اینه که من برای یه همچین اتفاقی که برای نزدیکترین دوستم افتاده غمگینم

گفتم نزدیکترین دوست...خواهشا الان نظرا به طرفه کسی بر نگرده چون هیچ کدوم از شماها اونو نمیشناسید

جز من و...............................

 

 

 

 

 

 

 


آه......................................آه......................................آه......................................آه......................................آه......................................

عشق!!!!

eshgh

سلام مهربون

واقعا در حیرتم از کار مریم خانومی(بابا خودمو میگم)

یه بار اصلا آپ نمیکنه و یه بار مثل الان

راستش این شعرو برا دله آجی جونیم گذاشتم

چون عاششششششششق این شعر هستن

واقعا شعره قشنگیه(خودمونیما سلیقه آجی جونی حرفففففف نداره )

نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه آجی از هر چیزی خوشش نمیاد

بخونیدو حالشو ببرید

 

**غــــــــروب جمعـــــــــه پاییــــــز**

 

****غروب جمعه پاییز می آید

هزارن برگ پاییزی

لباس زرد خود بر تن

به زیر گام های عابری خسته

خزان و خشکی خود را ، به نجوا باز می گویند

غروب جمعه پاییز و چشمانی که تا باریدنش

تنها به قدر یک بهانه ، فاصله باقیست

یکی آمد ، کلید قفل لب های مرا ، آهسته بردارد

ولی من این سکوتم

آخرین سرمایه ام را

با ، کسی قسمت نخواهم کرد

به تنهایی قسم

دلتنگ دلتنگم

میان آسمان دلگرفته با دل تنگم

فقط ، یک پنجره ، راه است

غروب و جمعه پاییز!!!

عجب ترکیب دلتنگی

ولی من خسته ام از حس تنهایی

مرا با غم حسابی نیست

مرا با غصه کاری نیست

دلم می خواهد از فردا

رها سازم خودم را از غم و دلتنگی و تشویش

من از شنبه خودم را دوست خواهم داشت

و با این جسم و روحم ، مهربانی ها که خواهم کرد

واز یکشنبه با مردم ، قراری تازه خواهم داشت

تبسم هدیه خواهم داد

و دستانی که می بخشند

دوشنبه با خدا ، من عهد می بندم

برایش بنده ای باشم ، همان جوری که می خواهد

سه شنبه مهربانی هدیه خواهم کرد

و می بخشم تمام آن کسانی را که من را ، سخت آزردند

و در چهارشنبه این هفته زیبا ، که می آید

خدا را بر تمام داده هایش شکر خواهم گفت

و در پنجشنبه از دنیا و هر چیزی که دارم شاد خواهم شد

با رضایت ، زنده خواهم بود

با سخاوت ، مهر خواهم داد

با سعادت ، بهره خواهم برد

ولی این لحظه را ، امروز را ، آخر چه باید کرد؟

کاش می شد از همین امروز

من دنیای خود را تازه می کردم

که می دانم ردای حزن را من بر غروب جمعه پاییز ، پوشاندم

و چیزی جز همین احساس ، در اندیشه هامان جا نمی ماند

که باید من رها سازم زخود ، این باور تاریک خود را

کنون باید همین امروز

این لحظه

در غروب جمعه پاییز، برخیزم

و دنیای خودم ، آن گونه ای سازم ، که می خواهم

که در دنیای من ، جز من ، کسی را قدرت تغییر کاری ، نیست

توانستن ، چه حس ناب و زیباییست

سلام ای باور روحی زجنس روح یکتا خالق پاک خداوندی

سلام ای خالق دنیای من ، ای من

تبسم قفل لب های مرا بگشود

و اینک آن بهانه ، تا ببارد چشم نمناکم و می بارد

به روی این دل روشن

کنون یک پنجره تا آسمان باز است

تن عریان کوچه ، همچنان خشک است

هزاران برگ پاییزی ، به خشکی گوشه دیوار می لغزند

هزاران شکر ، انسانم

نه برگی خشک ، در دستان باد سرد پاییزی

غروب جمعه پاییز و امیدم به فردایی که می آید ...****

                

کاری از: کیوان شاهبداغی

                                                          

خدا هیچ کسیو بی مادر نکنه(آمین یا رب العالمین)

 

ای روزگااااااااااااااااااااااااااار...هووووووووووووم

 

سلام مهربون

 

این شعرو به سفارش یکی از دوستای گلو مهربونم که یه همچین اتفاقی براشون افتاده گذاشتم

::::::::::.............................::::::::::::::

سر خاک مادره من...هیچ کسی گریه نکرده

باباام هیچی نمی گفت...با همون نگاه سردش

مادرم باید بدونی...بابایی بهونه کرده

جای تو توو خونه ی ما یکیو نشونه کرده

جای تو شبا میادش ...واسه من قصه میخونه

میدونه دوسش ندارم...ولی باز پیشم میمونه

ولی من هنوز نزاشتم روی تخت تو بخوابه...

چرا اون توو خونه ی ماست؟یه سوالِ بی جوابه

گلای یاسِ توو باغچه...غروبا بونه.میگیرن

همشون یه عهدی بستن

سرِ خاکِ تو بمیرن

 

قاب عکس سردو خالی

آخرین خنده مادر

گل زرد یادگاری

ولی باز............

 گلای پرپر

::::::::.............................::::::::::::

 

 

چند کلمه به دوست عزیزم::

نازنینم..تو چت شده؟؟؟فدات شم چرا اینجوری میکنی

مامانیت مگه کجا رفته قربونت

غصه نخور مامانی همیشه پیشته و از یه گوشه همه کاراتو می بینه پس کارای احم...... نکن جیگریه من

بای تا های مهربونم


زندگي در کلوزآپ ،تراژدي است و در لانگ شات..." کمدي"


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو موضوعی
خاطرات

دوستانه

عرفانی

تلخ و شیرین

آرشیو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384

آمار بازديد افراد آنلاين :
بازديدهای دوستان:
پیوندها
اهوراآگر عزیز
محمد یعقوبی
هک...ویروس!!
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
سارا ویش مستر
کدخدااااااا
همکلاسی
کامی جون
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ

وب سایت آموزش برنامه نویسی / علوم رایانه