تبليغاتX
گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی
گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی
 
       

دردو دل آجی خانوومی

فقط دردو دلامو گفتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

بچه ها میخوام امروز از یه موضوعی بگم که 2..3 روزی میشد قدم رو تخم چشمام گذاشته بودُ الان میتونم بگم  که کاملا باراشو بسته و نصف راه رو هم رفته..و100 در 100 مطمئنم که یه خیر خواهی ای (از طرف خدا)توووش بوده

خدا خیلی منو دوست داره...دلم خیلی کوچیکه...خیلی زود ناراحت میشم ولی زود هم به خودم میامو میگم که حتما صلاح و مصلحتی توی اون چیزیکه ناراحتم کرده بوده....مثلا همین چند روز پیش یکی از دوستان که اصلا فکرشونمیکردم چیزی به من گفتن که خیلی شکّه شدم(من اصلا از ایشون انتظار چنین برخوردی رو نداشتم)....نفهمیدم اصلا چرا گفتن...شاید واقعا تقصیر من بوده ولی همینجا از همه شما مهربونا میخوام که اگر خدای ناکرده چیزی ازم دیدین یا شنیدین که نظرتونو راجع به من منفی کرد حتما به خودم بگین چون اینقدر از خودم اطمینان دارم که بگم مریم خانووومی کاری نمیکنه یا حرفی نمیزنه که بعدش باعث پشیمونیش بشه..البته نه اینکه اصلا اینجوری نباشماااااااااهستم ولی حتما دلیلی هم براش دارم و یا اصلا فکرشو نمیکنم که موجب آزار کسی بشه...به هر حال ممنون از اینکه میاینو درد دلامو میخونین....اگر هم کسی نصیحتی چیزی داره بگه....راستی شهادت امام علی رو به همّتون تسلیت میگم به خصوص به بچه های یتیم(که البته خدا باهاشوونه...پس نباید غصه بخورن)بای تا های مهربونترین مهربون دنیا...و

دست علی به همراتون مهربوووناااااااااااااااااااا

 

شعار من:هر چیزیکه دم دستت اومده باید بخوری...وگرنه میمیری..(شوخی میکنمااااااااااا)

شعار من:هر چیزیکه دم دستت اومده باید بخوری...وگرنه میمیری..o

سلام مهربـــــــــــــــــوناااا

خوب که هستین ایشالله؟(خوب خدا رو شکر....لابد میپرسین از کجا فهمیدم که خوبین..آره؟؟؟بابا مهربون،،، بِهم الهام شد دیگه...)

بچه ها راستی اومدن عمو رمضون رو بهتون تبریک میگم....چشماتون روشـــــــــــــــــن...

یه چیزیکه مربوط به همین عمومونه و برام جالب بوده رو میخوام براتون تعریف کنم....

امروز صبح ساعت 10 با فاطمه قرار داشتیم...ساعت 10 رفتیمو حدودای ساعت 12:16 اومدیم خونه.....اول اینو بگم که خونه ما سر راه خونه فاطمه ایناست(همکلاسی)...دمِ در داشتیم با هم حرف میزدیم که فاطمه گفت مریم دارم از تشنگی میمیرم چی میشه یه بار ما هم یادمون بره روزه ایم و بریم یه دلی از غذا در آریم...گفتن همانا و .................... بای بای کردیمو اومدم  بالا...

مامانیم داشت  یخچالو تمیزمی کرد......من که خیلی تشنم بود رفتم پیش یخچال نشستم..آخ خ خ خ خ شانسو میبینی تا همون لحظشم یادم بودا....اما...........

(اولش اینو بگم که مامانم آلبالو گذاشته بود تو یخچال تا دخترش هر وقت هوس کرد بیاره بیرونو بخوره...)کشوهای یخچالو هم درآورده بود ولی 5 یا6 تا آلبالو افتاده بود تهِش...منم نشســتـــــــــــــــم دیــــــــــگه...هر 5،،6تا رو خوردمو...رفتم توووو اتاقم..بعد چند مین وقتیکه هنوز دهنم داشت ازترشی آلبالو کیف میکرد...یکهو دیدم ای داد بیداد..چی شـــــــــد؟؟؟ترشی به اون خوشمزگی تبدیل شد به زهرحلاحل(جای شما خیــــّّّــــلی خالی بود...به به چه زهری)نتونستم خودمو کنترل کنم!!!

دادزدم::::مـــــــــــــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــــــــــان...چرا به من نگفتی؟؟؟..هر چی آلبالو تهِ یخچال بود خوردم م م  م م .. یخچالو برات تمیزِ تمیز کـــــــــرررررررررردم مامانم گفت .من باید بهت بگم؟چه چیزااا..حالا اشکال نداره برو دهنتو بشور...خلاصه رفتمو شستمو یه آبی هم به دهان مبارک زدم،(حالا اینکه خوبه صبح هم اینطرفو اونطرف دنبال آدامس میگشتــم..خوشبختانه پیدا نکردم)

.

...این بود یه دلی از غذادر آوردن که چه عرض کنم مایع گشنه کننده خوردنِ من ساعت 12:40 دقیقه ظهر اونم چـــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟پیش عمو رمضون(خدا منو ببخـــــــشه)آمین یا رب العالمـــیـــــــــــــــن...ولی خداییش تا حالا برام اتفاق نیفتاده بود..همیشه تا دمِ در یخچال میرفتمو یکهو به شانس بد خودم لعنت میگفتم....چون یادم میفتاد عمو رمضون تو شهرمونه و پسرعمو روزه،،، خونمون.................

این بود انشاء من...خوب یا بد  به بزرگی خودتون و به کوچولوییِ آجیتون ببخشید                  

بای تا های مهربونترین مهربون توی دنیای پر از نامهربونی

 


زندگي در کلوزآپ ،تراژدي است و در لانگ شات..." کمدي"


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو موضوعی
خاطرات

دوستانه

عرفانی

تلخ و شیرین

آرشیو وبلاگ
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384

آمار بازديد افراد آنلاين :
بازديدهای دوستان:
پیوندها
اهوراآگر عزیز
محمد یعقوبی
هک...ویروس!!
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
سارا ویش مستر
کدخدااااااا
همکلاسی
کامی جون
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ