|

سلام مهربـــــــــــــــــوناااا
خوب که هستین ایشالله؟(خوب خدا رو شکر....لابد میپرسین از کجا فهمیدم که خوبین..آره؟؟؟بابا مهربون،،، بِهم الهام شد دیگه...)
بچه ها راستی اومدن عمو رمضون رو بهتون تبریک میگم....چشماتون روشـــــــــــــــــن...
یه چیزیکه مربوط به همین عمومونه و برام جالب بوده رو میخوام براتون تعریف کنم....
امروز صبح ساعت 10 با فاطمه قرار داشتیم...ساعت 10 رفتیمو حدودای ساعت 12:16 اومدیم خونه.....اول اینو بگم که خونه ما سر راه خونه فاطمه ایناست(همکلاسی)...دمِ در داشتیم با هم حرف میزدیم که فاطمه گفت مریم دارم از تشنگی میمیرم چی میشه یه بار ما هم یادمون بره روزه ایم و بریم یه دلی از غذا در آریم...گفتن همانا و .................... بای بای کردیمو اومدم بالا...
مامانیم داشت یخچالو تمیزمی کرد......من که خیلی تشنم بود رفتم پیش یخچال نشستم..آخ خ خ خ خ شانسو میبینی تا همون لحظشم یادم بودا....اما...........
(اولش اینو بگم که مامانم آلبالو گذاشته بود تو یخچال تا دخترش هر وقت هوس کرد بیاره بیرونو بخوره...)کشوهای یخچالو هم درآورده بود ولی 5 یا6 تا آلبالو افتاده بود تهِش...منم نشســتـــــــــــــــم دیــــــــــگه...هر 5،،6تا رو خوردمو...رفتم توووو اتاقم..بعد چند مین وقتیکه هنوز دهنم داشت ازترشی آلبالو کیف میکرد...یکهو دیدم ای داد بیداد..چی شـــــــــد؟؟؟ترشی به اون خوشمزگی تبدیل شد به زهرحلاحل(جای شما خیــــّّّــــلی خالی بود...به به چه زهری)نتونستم خودمو کنترل کنم!!!
دادزدم::::مـــــــــــــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــــــــــان...چرا به من نگفتی؟؟؟..هر چی آلبالو تهِ یخچال بود خوردم م م م م .. یخچالو برات تمیزِ تمیز کـــــــــرررررررررردم مامانم گفت .من باید بهت بگم؟چه چیزااا..حالا اشکال نداره برو دهنتو بشور...خلاصه رفتمو شستمو یه آبی هم به دهان مبارک زدم،(حالا اینکه خوبه صبح هم اینطرفو اونطرف دنبال آدامس میگشتــم..خوشبختانه پیدا نکردم)
.
...این بود یه دلی از غذادر آوردن که چه عرض کنم مایع گشنه کننده خوردنِ من ساعت 12:40 دقیقه ظهر اونم چـــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟پیش عمو رمضون(خدا منو ببخـــــــشه)آمین یا رب العالمـــیـــــــــــــــن...ولی خداییش تا حالا برام اتفاق نیفتاده بود..همیشه تا دمِ در یخچال میرفتمو یکهو به شانس بد خودم لعنت میگفتم....چون یادم میفتاد عمو رمضون تو شهرمونه و پسرعمو روزه،،، خونمون.................
این بود انشاء من...خوب یا بد به بزرگی خودتون و به کوچولوییِ آجیتون ببخشید
بای تا های مهربونترین مهربون توی دنیای پر از نامهربونی
|