تبليغاتX
گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی
گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی
 
       

چرا؟

چــــــــــــــــــــــــــــــرا؟

 

 

چشمانش پر از اشک بود و به من نگاه کرد و گفت: امروز که از پیشم میروی بگو که دوستم داری.

به چشمانش خیره شدم قطره ای اشک از چشمانش ریخت. زود بر لبانش بوسه زدم و به او نگفتم که دوستش دارم.

روزی که به سویش باز میگشتم با خوشحالی خودش را در آغوشم انداخت و گفت: امروز که برای

همیشه مال منی بگو که دوستم داری بر دستان بلند و سپیدش بوسه زدم ونگفتم که دوستت دارم و

از نزدش گریختم.

پس از چند روز بیمار شد و در بستر بیماری افتاد با چند شاخه  گل به سراغش رفتم و در کنارش نشستم با صدائی ماتم زده گفت بگو که دوستم داری می ترسم هیچگاه این جمله را از دهانت نشنوم .

باز به لبانش بوسه زدم ولی نگفتم دوستش دارم .اما آن روز که بر بالینش رفتم روی صورت صاف و سفیدش ملحفه ای کشیده بودند بی اختیار جلو رفتم و ملحفه را کنار زدم تازه حس کردم که چقدر

دوستش دارو او را بلند کردم و در آغوش گرفتم و فریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد زدم

دوستت دارم

 

 

وای از بخت شووووومم!!!

 

 

............... از اون بالا...............

نام و نام خانوادگی: کاظم ترک زاده تربيزیِ تبریزقماش                           کلاس : دبستان




موضوع انشاء : از شعر زير چه مفهومي را برداشت ميکنيد ؟

 





از او بالا کفتر ميايه يک دانه دختر ميايه !

سيا بغل جار جار ، تو منه ديوانه کردي !



مـــدادم را در قــــلب سفيد کاغذ فــــشار می دهـــــم تا انشاء ام آغاز شود .

اين شعر خيلي با مفهوم ميباشد و من از اين شعر خيلي برداشت ميکنم !

ما هميشه از داخل تلويزيون نگاه ميکنيم و پدر من خيلي توی کف اين دختر

افغانيه ميباشد و مادرم غيرتي ميشود و به همين دليل پدرم هر شـــــــب

شام نخورده ميباشد . مادرم وقتي که خيلي قاطي مي باشد در غذاي پدرم

مرگ موش مي پاشد ولی پدرم خيلی قوی است و هنوز زنده ميباشد .

ما اين شعر را در ماشين گوش ميدهيم و پدرم جو زده ميباشد و ما خــــيلي

تک چرخ ميکنيم .

پدرم اين شعر را براي مادرم ميخواد و به او ميگويد :

" اي دخــتر افغاني من يه ایراني هستم "

ولي مادرم خيلي شاکي ميباشد و با قفل فرمان  در ملاج پدرم مي کوبد .

ما خيلي به مهماني ميرويم و يکبار پدرم در يک مهماني با اين آهنگ در حال

انجام حرکات موزون بود که ما را گرفتن و تا صبح در بازداشت بوديم و خـــيلي

خوش گذشت .

پدر من هميشه توي حمام اين آهنگ را ميخواند و خيلي صداي پدرم ****

ميباشد و مادرم آبگرمکن را خاموش ميکند و پدرم هميشه بـــــــــعد از حمام

به صورت قنديل ميباشد .

پدر من هر شب به برنامه عسل جون زنگ ميزند و خيلي آهنگ در خواست

ميکند ولي همه دارند دنبال گيتار اون آقاي تو دماغي ميگردند و کسي پدرم

را اصلاًشتر هم به حساب نمي آورد!

من و پدر و مادرم به شعر و ادبيات خيلی دوست داريم و من از اين شعر خيلی

برداشت کردم و اين بود انشاء من ....

 

 


زندگي در کلوزآپ ،تراژدي است و در لانگ شات..." کمدي"


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو موضوعی
خاطرات

دوستانه

عرفانی

تلخ و شیرین

آرشیو وبلاگ
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384

آمار بازديد افراد آنلاين :
بازديدهای دوستان:
پیوندها
اهوراآگر عزیز
محمد یعقوبی
هک...ویروس!!
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
سارا ویش مستر
کدخدااااااا
همکلاسی
کامی جون
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ